زایر کوچولوی امام رضا (ع)
نفسم سلام
خیلی وقته از آخرین پستم میگذره.
دقیقا وقتی یکسال و 14 روزت بودیم عازم مشهد شدیم. اولین مسافرت سه تایی که تنها بودیم و با ماشین خودمون بودیم. جای خاله نرگس خیلی خالی بود... انشالله سفر بعدی دوباره باهم باشیم.
خداروصدهزار مرتبه شکر خیلی همه چیز عالی بود و خوش گذشت. ماشالله تو خیلی پسر گلی بودی و اصلا مامان و بابا رو اذیت نکردی. هرچند باز موقع تعویض لباس و پوشک مقاومت میکردی اما هرچقدر بقیه میگفتن مسافرت با بچه ی نوپا خیلی سخته تو شدی مثال نقض شون. البته میدونم همش از لطف آقا بوده
اونجا تو حرم واسه خودت کلی بازی میکردی و بهت خوش میگذشت. کل صحن رضوی رو پیاده قدم زدی. دنبال کبوترها دویدی. از پله های دارالحجه واسه خودت بالا پایین میرفتی و درکنار همه ی این لحظاتت بابایی یا مامانی کنارت بودن.
جالب این بود که همه عاشقت میشدن. از خادم های تو حرم گرفته تا مردم عادی تو هتل و بازار و پدیده و .... همه از راه رفتنت و اون قد کوچیکت ذوق زده میشدن. کلی هم عکس گرفتیم که من چندتاشون رو میذارم.
خداروشکر توی سفرمون گم نشدی اما یه بار تو الماس شرق مشغول ناهار خوردن بودیم که شما هم داشتی با کالسکه ات بازی میکردی (راستی نگفتم که عاشق کالسکه بودی و یا همش توش نشسته بودی و یا وقتی بیرونش بودی میخواستی هلش بدی و راهش ببری تا حدی که به کالسکه های مردم هم رحم نمیکردی و چه نینی توشون بود و چه نبود شما میرفتی و کالسکه رو هل میدادی
) که یهو دیدیم نیستی و واسه یک دقیقه دنبالت گشتیم و بعد صاحب رستوران شما رو از پیش ماشینها پیدا کرد و واسمون آوردت. خیلی ترسیدم...
بشدت شیرین و دوست داشتنی بود تا حدی که هرو روز اومدنمون رو به تاخیر مینداختیم و آخر حدود شش روز و نصفی موندیم مشهد.....خدایا شکرت
عزیزم زیارتت قبول باشه








زایر کوچولوی امام رضا (ع) 


